تبلیغات
جملات بارانی

جملات بارانی

آنقدر باورت دارم که اگر بگویی باران...خیس میشوم...

این روزها ..





نمیدانم این روزها حرف هوا چیست

یا چرا اینگونه در هم است

چه چیزی را میخواهد ثابت کند ..

یا چه چیزی اینقدر کلافه ش کرده است

فقط این را میدانم حالش عجیب شبیه حال من است ..

نمیدانم او هم از اطرافیان آشفته است ..

 یا اینکه غمی قدیمی هجوم آورده ..

ولی این را میدانم حالش از من بهتر است ...

به بی هوا باریدنش نگاه کن !

میبینی ؟ انگار کسی را نمی بیند

انگار نگاه دیگران برایش اهمیت ندارد

طعنه مردم کلافه ش نمی کند ..

باید اینگونه باشم ..

بی هوا ببارم ..

جماعت را ول کُن ..

من را به آنان چه ؟ ! ..



+ نوشته شده در  یکشنبه 10 فروردین 1393ساعت 03:23 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

آسمان نمیشود مثل تو بود






چه چیزی را میخواهی ثابت کُنی ؟


اینکه بی هوا میباری


این یعنی طعنه به غرور ِ من ؟


نمیشود مثل تو بی هوا ببارم


آسمان ِ لعنتی نمیشود مثل تو بود ؛ بفهم


مردُم باران ِ تورا دوست دارند


اما من را نه !


مردُم کسی را میخواهند تا با او در لحظه خوش باشند ...


آنها چه میفهمند باران را ؟


درد را ؟


خاطره را ؟





+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان 1392ساعت 08:18 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

هی باران !

آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فایل , آپلود دائمی,آپلود موزیک


هی باران !

دلت را خوش نکُن به ذوق مردم از باریدنت

این جماعت زمانی تورا میخواهند که برایشان صرف داشته باشی

وقتی دلشان تورا میخواهد که هوا گرم باشد

زمین خُشک باشد

...

همین که خیسشان کُنی ُ لباسشان کثیف شود

همین که ناخواسته ضرر برسانی

همین که برنامه هایشان را لغو کُنی

تو را به فُحش خواهند کشید

 اما نگران نباش !

تو تنها نیستی

رفتارشان با مَن هم شبیه توست !









+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور 1392ساعت 06:43 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

همه چیز با من سر شوخی دارند ... !





ههه ...

همه چیز با من سر شوخی دارند

در این فصل باران ؟

عجیب است

گفتم تابستان باشد ؛ هوا گرم باشد

باران نبارد که خاطرات تازه شوند

تا نبودنت دوباره از نو حس شود

ولی گویا ...


همه چیز دست به دست هم داده اند تا تو فراموش نشوی

خُدا و ابرهایش نیز

نه شاید اینگونه نیست

خدا نمیداند به ساز کُدامین بنده اش برقصد

شاید آرزوی تورا برآورده میکُند

که با او در این فصل زیر باران قدم بزنی ُ خاطره بسازی ...

آری  شاید اینگونه است ... ( :




+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 04:10 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

نمیفهمی ...






 وقتی یک آهنگ را هزاران بار گوش میکُنی ولی حفظ نمیشوی


وقتی کسی در جواب خوبم َت نمی گوید نه دروغ میگویی خوب نیستی !


وقتی دیگر صدایی دلت را نمی لرزاند


وقتی همه در برابرت خودشان را میزنند به نفهمی !


وقتی تنوع هم برایت تکراریست ...


وقتی خودت هم نمیدانی چه مرگت است

...

اینها را نمی فهمی  ؟

نه نمیفهمی


تو آدمهایی  که زیر باران آتش میگیرند را نمی فهمی ...







+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر 1392ساعت 12:28 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

خسته تر از هر شبم ...



یعنی می شود ؟

امشب که از همیشه خسته ترم

امشب که آسمان با عشق بازی خود حالم را بدتر می کُند

امشب که باران قصد بند آمدن ندارد

امشب که سکوت خانه به روحم چنگ میزند

امشب که دلم برای آشنایی دور تنگ شده

امشب که هیچکس بیادم نیست

تو بیایی ؟

یعنی می شود ؟

صدای زنگ در بیاید

و من کلافه و بی حوصله با فکر اینکه این موقع شب کسی با من کار ندارد

در را باز کنم ...

ولی ...

تورا ببینَم

می شود ؟

خــدا حواست به من هست ؟

با توام

نکند فکر کردی برای معشوقه ای زمینی این ها را مینویسم ؟

خدایا از زمین و زمینیانت بیزارم ...





+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر 1392ساعت 08:35 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

زمین باران خورده



خیس است همچون زمین باران خورده

این شعر ها که من در نبودنت سروده ام

میبینی ؟ بُغضی شده ام که جز به سر و روی واژه ها جایی برای گریستن ندارم !


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد 1392ساعت 10:43 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

چه بارانی !




چـــه بــارانـــی !

امـــا چـــه فــایده !

تـــــو نیستی و بــاران ِ بـــی تو ...

 یعـــنــی ســـوزانــدن تــَــن ِ ســیگـــار !



+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392ساعت 12:06 ق.ظ  توسط baran   نظرات()

دلم یک هوای بارانی میخواهد !





غمگــین و خــسته اَم ... دلــم یکــــ هــوای بارانــی مــیخــواهد

یکــــ شـانـه بــرای گـــریه کــردن ...

و یکـــ گــور پــــدری که نثار دُنیا و تـمـام مُــتعلقاتش بُکــُنم ... !



+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین 1392ساعت 11:08 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

داشتن ات ...






داشتن ات ...

مثـل نــم نــم ِ باران ِ جاده شُمال

مثــل ِ مستــی ِ بــعد ار اولــین پـیکـــ های ِ شــَـراب

مــثـل ِ خــواب بعدازظُهــر ...

مـثل ِ بــوســه های ِ تُند تُند و یواشکــی ..

مثل ِ آهنگــ های قدیمی ...

مثل ِ دیالو گـــ های فیلم ِ شب ِ یلــدا ...

و مثل ِ برگــشتن آدمــی که سالها مُنتظرش بودی ...

آی می چسبد ...

آی می چسبد ...






+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین 1392ساعت 12:10 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

پچ پچ باران را میشنوی ؟




پچ ِ پچ ِ باران را می شنوی؟

عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست!

گاه در کوچه می رقصد و پای کوبی می کند!

گاه شیشه ی ِ پنجره ی ِ اتاقت را می نوازد…

و برای قدم زدن، می خواندت

برخیز و خویش را از غمی که تا مرگ ِ احساس می بردت، رها ساز

خیس شو در بارانی که روحت را طراوات می دهد

باران، همه بهانه است

موهبتی ست از سوی ِ خدا

گاه، خدا نیز بهانه می کند

و  مست می شود

برای بارش ِبوسه هایش

و تا آغوش بکشد تو را

از همه ی ِ آن لرزه گناهانی که سبب ِ اندوهت می شوند

آری، سروده ام را بگذار به حساب ِ تب و هذیان

اما باور دار که

آغوش ِ او بسیار بزرگ است ...




+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین 1392ساعت 11:58 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !




صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد

چیک چیک
گونه ام را بوسید

نم نم
از گوشه چشمم چکید

باز هم خاطراتم زنده شد

من و تو به یاد باران
یا شاید
به یاد تو , من و باران

فرقی نمی کند

چه در کنارم باشی

چه در کنارش باشی

زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !



+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت 10:35 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

دلم کمی آرامش میخواهد !





دلم قدم زدن میخواهد . . .

در یک وجبی پیاده رو . . .

یک قدم تا آسمان . . .

پرواز با بوی یاس ها . . .

خیس و نمناک شدن با باران . . .

دلم کمــی آرامــش میخـــواهد با یک نــخ سیگــار !



+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن 1391ساعت 09:54 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

نیامدی !



قرارمان باران بود
ساعت دلدادگی
کنار عشق

یادت هست؟

من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق

تمام قطره هارا
در انتظارت قدم زدم

و خیابان را
تا تمام شهر به جستجوی تو بودم

تو اما نیامدی

نمی دانم اشک بود یا باران
چیزی بر گونه ام سُر می خورد
و روی کفشهایم میچکید

که میگفت
تو در خواب من جا مانده ای

و من ...
چشم هایم را
به ملاقات اورده بودم

همیشه ...
این گونه از رویای تو
تنها به خانه بر می گردم !




+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن 1391ساعت 07:57 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

چتری پُر از باران






دلم چتری می خواهد پـُــر از باران

عاشقانه هایم را  زمان چه سخت و سرد تنید بر باورهایم

خدایا فقط یک تکه از مخمل ابرهایت را برای یک لحظه جاودانه بودن میخواهم ... !



+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن 1391ساعت 10:59 ب.ظ  توسط baran   نظرات()

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]